تبلیغات
آخرین سنگر سکوته - حقیقت تلخ است...


آخرین سنگر سکوته

خیلی حالش خراب بود

از زمین و زمان بریده بود

رفتم تو زندگیش.....

خیلی طول نکشید که حالش خوب شد

تشکر کرد و رفت!

**********

خدایــــــــــــــــــــــــا

هیچ تنهایی رو اونقدر تنها نکن که به هربی لیاقتی بگه :

عشقم.....

**********

ساعت که زنگ می زند

مدام به این فکر می کنم که تو از ساعت هم کمتری !؟

**********

بعضی زخمها رو باید درمان کنی تا بتونی به راهت ادامه بدی

بعضی زخمها ، باید باقی بمونن تا هیچوقت راهت رو گم نکنی . . .

**********

دوسش دارى؟

حس خوبیه همیشه کنارته؟

باکدوم اسم قشنگ صداش میکنى؟

تاحالاسرتوگذاشى روشونش بگریى؟

تاحالاازین ک همیشه کنارت بوده تشکرکردى؟

چن بارناراحتش کردى؟

دادزدى بگى دوست دارم؟

تاحالابدیتوخواسه؟

دارى بش میفکرى “خدا”رومیگم.

**********

سه چیز را هرگز فراموش نکن :

۱ . به همه نمی توانی کمک کنی

۲ . همه چیز را نمی توانی عوض کنی

۳ . همه تو را دوست نخواهند داشت . . .

**********

کشک..!

عشق های امروزی راچشیده ای دلبندم؟؟

طعم کشک میدهند!!

عشق های امروزی سراپا ادعایند،گل من !!

فرهادهم اگربود،بجای کندن بیستون، مخ میزداحتمالا!!

شیرین هم دیگرشیرین نبود!!دیگر صدای تیشه نمی پیچیددرشهر..!

احتمابوق اشغال تلفن همراهش گوش راکر میکرد!!!

طفلک عشق…

چقدر زجرمیکشد ازاین شیرین و فرهادهای قلابی!..،

**********

آموخته ام که خدا عشق است وعشق تنها خداست،

آموخته ام که وقتى ناامید میشوم خدا با تمام عظمتش

عاشقانه انتظار میکشد دوباره به رحمت او امیدوار شوم،

آموخته ام اگر تاکنون به آنچه خواستم 
نرسیدم

خدا برایم بهترش را در نظر گرفته،

آموخته ام که زندگی دشوار است ولی من از آن سختترم!
**********
زمستان بود هوا بسیار سرد

کلاغ دیگر غذایی نداشت که به جوجه هایش دهد

او شروع به کندن تکه های بدن خود کرد و

آنها را به جوجه هایش داد تا از گرسنگی نمیرند

زمستان تمام شد وکلاغ از شدت درد مرد

در این هنگام جوجه هایش گفتند

خوب شد مرد خسته شدیم از خوردن غذای تکراری.

این است رسم روزگار ...
**********


نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد 1392 ساعت 12:18 ب.ظ توسط سعید کرمی نظرات | |


:قالبساز: :بهاربیست:



ستاره های نوجوان - آتلیه عکاسی - فایاکس | جدی - اخبار روز - آگهی رایگان - گویا آی تی - تک تمپ - اخبار روز - گرافیک - وبلاگ