تبلیغات
آخرین سنگر سکوته - غریب آمده بودم ، غریب خواهم رفت...


آخرین سنگر سکوته



غریب آمده بودم غریب خواهم رفت
نچیده سیب به رویای سیب خواهم رفت

میان بوسه طنابی به دار می بافند
به گونه با گل سرخ فریب خواهم رفت

صدای خواب براحساس شهر می پیچید
وگفت با دل من بی نصیب خواهم رفت

ومرگ سهم تمام حیات حـّوا بود
اسیردست رسوم عجیب خواهم رفت

به شوق باغ پراز یاس های شهرقدیم
ازاین بهاردروغین نجیب خواهم رفت

اگرچه گریه براین شهرجرم زندان داشت
میان همهمه هاعن قریب خواهم رفت

زمان کوچ شد افسوس،دست من خالیست

غریب آمده بودم غریب خواهم رفت



نوشته شده در شنبه 25 خرداد 1392 ساعت 09:30 ق.ظ توسط سعید کرمی نفس | |


:قالبساز: :بهاربیست:



ستاره های نوجوان - آتلیه عکاسی - فایاکس | جدی - اخبار روز - آگهی رایگان - گویا آی تی - تک تمپ - اخبار روز - گرافیک - وبلاگ