
ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام
آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام
در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین
ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام
پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره
اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام
ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل
وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام
نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام
اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام
من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام
آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام
بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین
اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام
چهارشنبه 4 مرداد 1391-05:18 ب.ظ
سه شنبه 27 تیر 1391-02:43 ب.ظ

سلام به تمامی دوستان و بازدیدکنندگان عزیز و گرامی 06/15 روز تولد منه .
من واسه تولدم یه جشن بزرگ گرفتم هر کی دوست داشت بیاد تو این جشن شرکت
کنه بگه تا آدرس بهش بدم .
هر کی هم راهش دوره ما نوکرش هم هستیم..
آرزو مند آرزوهای گرم شما هستیم .
التماس دعا یا حق
چهارشنبه 14 تیر 1391-02:48 ب.ظ


یادته برات نوشتم اگه عاشقم نباشی ، الهی بمیری
اگه دوسم نداشته باشی ، غیر من کسی رو داشته باشی ، الهی بمیری
بعدش برات نوشتم،همه رو دروغ نوشتم ، خودم بمیرم
اگه تو یه روز خواسته باشی که من دوست نداشته باشی ، خودم بمیرم
برات بمیرم
برات بمیرم
نبینی قهر خدا رو ، بدی های روزگارو
الهی نبینی الهی نبینی
وقتی تو چشمات زل می زنم
با غم نگات فال می زنم
وقتی می بینم دوسم داری ، از ته دل داد می زنم

یکشنبه 28 اسفند 1390-12:51 ق.ظ

می شود برگشت ،
تا دبستان راه کوتاهیست
می شود از ردّ باران رفت
می شود با سادگی آمیخت
می شود کوچکتر از اینجا و اکنون شد
می شود کیفی فراهم کرد
دفتری را می شود پر کرد از آئینه و خورشید
در کتابی می شود روییدن خود را تماشا کرد
من بهار دیگری را دوست می دارم
جای من خالیست
جای من در میز سوم کنار پنجره خالیست
جای من در درس نقّاشی
جای من در جمع کوکب ها
جای من در چشم های دختر خورشید
جای من در لحظه های ناب
جای من در نمره های بیست
جای من در زندگی خالیست ...
می شود برگشت
اشتیاق چشم هایم را تماشا کن
می شود در سردی سر شاخه های باغ
جشن رویش را بیفروزیم
دوستی را می شود پرسید
چشم ها را می شود آموخت
مهربانی کودکی تنهاست
مهربانی را بیاموزیم ...
****************************************************************************************
خدا را سپاس...
من میتونم تمام زیبایی های پیرامونم را ببینم
کسانی هستند که دنیا یشان همیشه تاریک و سیاه هست
خدا را سپاس
من میتونم راه برم
کسانی هستند که هیچوقت نتونسته اند حتی یک قدم بردارند
خدا را سپاس
که دل رئوف و شکننده ای دارم
کسانی هستند که این قدر دلشون سنگ شده که هیچ محبت و احساسی رو درک نمیکنن
خدا را سپاس
به من این شانس رو دادی که بتونم به دیگران کمک کنم
کسانی هستند که از این نعمت و برکت وافری که به من داده ای بی بهره اند
خدا را سپاس
من میتونم کار کنم
کسانی هستند که برای رفع کوچکترین نیازهای روزمره شون هم به دیگران محتاجند
خدا را سپاس
که کسی هست که منو دوست داره
کسانی هستند که بود و نبودشون واسه هیچکس مهم نیست
****************************************************************************************
ببار باران
کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد
که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد
ببار باران
بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن
که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد
ببار باران
که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش
ببار باران
درخت و برگ خوابیدن
اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن
ببار باران
جماعت عشق را کشتن
کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن
ولی باران ، تو با من بی وفایی
توهم تا خانه ی همسایه می باری
و تا من
میشوی یک ابر تو خالی
****************************************************************************************
خوش به حال باد
گونه هایت را لمس می کند
و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد!
کاش مرا باد می آفریدند
همانقدر بخشنده و آزاد
و کاش قبل از انسان بودنت،
تو را برگ درختی خلق می کردند؛
عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟!
در هم می پیچند و عاشق تر می شوند.
به خیالم نطفه ی سیب را به وقت عشق بازی برگ و باد بسته اند
چهارشنبه 26 بهمن 1390-03:04 ق.ظ
سه شنبه 25 بهمن 1390-01:06 ق.ظ
ا
گر دنیای ما دنیای سنگ است
بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است
اگر دنیای ما دنیای درد است
بدان عاشق شدن از بحر رنج است
اگر عاشق شدن پس یک گناه است
بدان دل عاشق شکستن صد گناه است
یکشنبه 15 آبان 1390-05:02 ب.ظ

هوا سرد است...
تو مرا تنگ در آغوش می گیری.
تنت را بو میکشم
دستانت را می فشارم
هوا سرد است ... دلم می لرزد
اما
گرمای قلبت را حس میکنم
مست می شوم در ثانیه هایی که با عطر تنت نفس میکشم.
همه عمر شراب شیراز خواهی ماند
آنجا در آن دور دست ها
خواهم نشست و بالاپوش بنفش را بخود می پیچم.
همراه لای لای صندلی، زمان را ورق خواهم زد
لبخند میزنم... لبخند می زنی برای همهی گذشته ها
سهم من... همهی خاطرات تو شد برای همه عمر

یکشنبه 15 آبان 1390-02:49 ب.ظ
یکشنبه 15 آبان 1390-02:09 ق.ظ
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.
دوشنبه 17 مرداد 1390-02:56 ب.ظ

این دوستی ساده ی ما غیر معمولی شد … نمیدونم اون روز تو وجودم چی شد
نمیدونم چی شد که وجودم لرزید … دل من این حسو از تو زودتر فهمید
تو که باشی پیشم دیگه چی کم دارم؟ … چه دلیلی داره از تو دست بردارم؟
بین ما کی بیشتر عاشقه من یا تو؟ … هر چی شد از حالا همه چیزش با تو!
دیگه دست من نیست بستگی داره به تو
بستگی داره که تو تا کجا دوستم داری
بستگی داره که تو تا چه روزی بتونی
عاشق من بمونی منو تنها نذاری
دست من نبود اگه اینجوری پیش اومد … میدونستم خوبی ولی نه تا این حد
انگاری صد ساله که تو رو میشناسم … واسه اینه انقدر روی تو حساسم
منِ احساساتی به تو عادت کردم … هر جا باشم آخر به تو برمیگردم
دیگه دست من نیست بستگی داره به تو
بستگی داره که تو تا کجا دوستم داری
بستگی داره که تو تا چه روزی بتونی
عاشق من بمونی منو تنها نذاری
برای غریبه ی آشنا


آسمونا سیاه شده؛
دیگه هرپنجره ه ای به دیواری باز شده؛
بیاتابرات بگم گل توی گلدون خوشكیده دست سردم تاحالادست گرمی ندیده؛
بیاتامثل قدیم واسه هم قصه بگیم ؛گم بشیم تورویاها قصه ازغصه بگیم؛
بیاتابرات بگم قصه بره وگرگ كه چه جور آشنا شدن توی این دشت بزرگ ؛
آخه شب بود میدونی ؟
بره گرگ رانمی دید؟
!بره ازگرگ سیاه حرفهای خوبی شنید.
گرگه بره راتنها به یه شهر تازه برد؛
بره رفت توی خیال گرگه پریدو اون خورد؛
بره باور نمیكرد.
گفت: شاید خواب میبینه اما دید جای دلش خالی مونده توسینه!!!!
بیاتابرات بگم ؛توهمون گرگه بدی كه با نیرنگ وفریب به سراغم امدی!ا


دوشنبه 13 تیر 1390-12:49 ق.ظ
دوشنبه 13 تیر 1390-12:29 ق.ظ
یک روز صبح
از خواب که بیدار شدم
آرزو کردم
که کاش
اسمم
مترسک
بود
کاش شراب بودم،سیگار نبودم
مداد نبودم پاک کن بودم
کوچه را دوست ندارم چون فقط رهگذر داره
خونه را دوست دارم آخه صاحب خونه داره
اگه درخت بودم کاش کاج بودم اما بوی گل یاس میدادم
میشه کاغذ باشم پاره نشم؟؟؟؟
اگرم آشغال بودم ، قابل بازیافت بودم
از بستنی بدم میاد میخوام آتیش باشم اما بی دود
اگرم آنتن بودم به کلاغ باج نمیدادم
قاصدکم دوست دارم
اما دلم واسه حسن ننه گلاب میسوزه
از سیاست متنفرم
عاشق صداقتم
کاش آلاکلنگ بودم اما پستی و بلندی نداشتم
همیشه بالا بودم
نمیخوام شیشه باشم،زلال باشم
میخوام آیینه باشم،بی رحم باشم
میخوام بگم دوست دارم
*******************************************
سلام بچه هایه چیز خیلی با حال كشف كردم:
شاید برای شما چیز زیاد عجیبی نباشه ولی به نظر من خوب است.
این فرمولی كه زیر نوشتم رو تو گوگل سرچ كنید ببینید چه چیزی بدست میاد.حتما در موردش بهم نظر بدید%100
sqrt(cos(x))*cos(300x)+sqrt(abs(x))-0.7)*(4-x*x)^0.01, sqrt(6-x^2), -sqrt(6-x^2) from -4.5 to 4.5
دوشنبه 13 تیر 1390-12:17 ق.ظ
صدای پشه گوشم را اره میکرد
هنوز به سن قانونی نرسیده بودم!
هیچوقت سوپ من را سیر نکرد
هنوز از عشق چیزی نفهمیده بودم
در آن چهار دیواری دری باز نمیشد
هنوز لبخند را از یاد نبرده بودم
بی گمان کسی صدای من را نمی شنید
هنوز توپ بازی شروع دوستی بود
در آن خلوت،ذهنم شلوغ بود.....
هنوز لاو استوری را ندیده بودم!
سقف آن چهار دیواری،کوتاه بود،مانند آلیس در سرزمین عجایب بود!
هنورز ورونیکا تصمیم نگرفته بود بمیرد!
زمان آزادی فردا بود،همه ی روزها فردا بود
هنوزها به پایان رسید که ناگاه صدای رسید!
صدا،صدای پشه در زندان تنهایی بود.........!

دوشنبه 13 تیر 1390-12:14 ق.ظ